تبليغاتX
سپاسگزار خداوند

سپاسگزار خداوند

نا گفتنیها

دروغ نگو

اگه چشمات پرسیدند بگو ندیدیش

اگه گوشات پرسیدند بگو نشنیدیش

اگه دستت لرزید بگو از سرماست

اگه پاهت لرزیدند بگو از خستگیست

ولی اگه قلبت لرزید به خودت دروغ نگو

تقدیم به تمام عاشقای دنیا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:18  توسط ارزو  | 

4زن

دوباره سلام

اینم یه داستان عبرت آموز  امیدوارم که خوشتون بیاد

بازرگانی بود که ۴زن داشت.بازرگان به زن چهارمش بیشتر از ۳زن دیگر عشق می ورزید.بازرگان از زن چهارمش به خوبی مواظبت میکرد و بهترینها را برایش میخواست. بازرگان زن سومش را نیز خیلی دوست داشت.بازرگان به زن دومش هم علاقه مند بود. او زن بافکری بود وهمواره شکیبایی می کرد و در واقع مورد اطمینان بازرگان بود. هرگاه بازرگان با مشکلی مواجه میشد به زن دومش پناه می برد.اما زن اول بازرگان:او بسیار باوفا بود و به همان نسبت که امور خانه را اداره میکرد کوشش فراوانی هم برای محافظت از مال و اموال شوهرش از خود نشان میداداما شوهرش کمترین توجهی به این زن نمیکرد.

روزی بازرگان در بستر بیماری افتاد و دریافت که به زودی زود میمیرد او در حالی که به زندگی مجلل خود می اندیشید گفت:((امروز من۴زن دارم اما وقتی بمیرم تنها خواهم شد.چقدر بی پناه میشوم)) بازرگان به زن چهارمش گفت:به تو بیش از همه عشق می ورزیدم و بهترین لباسها را به تو هدیه میدادم و بیشتر از همه از تو مراقبت میکردم. اکنون که وقت رفتن است آیا با من می آیی؟ مرا همراهی میکنی؟زن چهارم پاسخ داد :((هرگز)).

او سپس از سومین زنش پرسید:((من در طول زندگی ام همواره تورا خیلی دوست داشته ام. اکنون دارم میمیرم. آیا تو با من می آیی؟مرا همراهی میکنی؟ زن سوم گفت:((نه. زندگی در اینجا خیلی خوب است)).

قلب بازرگان شکست و امیدش رنگ باخت.بازرگان این بار رو به زن دومش کرد و گفت:((من همواره برای کمک به تو رو آوردم و تو همیشه مرا کمک کردی. اکنون دوباره به کمک تو احتیاج دارم. وقتی من بمیرم .آیا تو با من می آیی؟ مرا همراهی میکنی؟)) زن دوم پاسخ داد:((متاسفم. من این بار نمی توانم به تو کمکی بکنم.بیشترین کاری که میتوانم انجام دهم این است که تورا به گور بسپارم.)).

بازرگان ناامید از همه جا صدایی شنید که به آرامی میگفت:((من با تو می آیم من با تو به هرکجا که بروی می آیم)). بازرگان در جستجوی صاحب صدا زن اولش را دید. بازرگان در حالی که با تمام وجود متاسف بود گفت:((باید آن زمان که میتوانستم بیشتر از تو مراقبت میکردم)).

همه ما در زندگی ۴زن داریم:

۱:چهارمین زن همان جسم است. اصلا اهمیت ندارد که چه مدت و چقدر تلاش میکنیم تا جسم ما خوب به نظر آید. هنگامی که بمیریم ما را ترک میکند.

۲:سومین زن،دار و ندار،شان و موقعیت است.هنگامی که بمیریم همه آنها به دیگران میرسد.

۳:دومین زن،خانواده و دوستان ما هستند. اصلا مهم نیست وقتی زنده ایم چقدر به ما نزدیکند.بیشترین کاری که آنها میتوانند برای ما انجام دهند،این است که به مزارمان آیند.

۴:اما اولین زن در حقیقت روح ما است.روحی که ما هنگام جستجوی مادیات،ثروت و لذتهای دنیایی از آن غافل میشویم.

مطلب از: روزنامه جام جم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:13  توسط ارزو  |