تبليغاتX
سپاسگزار خداوند

سپاسگزار خداوند

نا گفتنیها

درد و دل

سلام به دوستای گلم

بهتر دیدم به جای مطلب نوشتن از بزرگان ،درد و دل کنم

نمیدونم نظرتون در مورد خدا چیه ، اما من میگم خدا تکه ،خدا همتا نداره

راستش یه زمانی خودم هم اینارو قبول نداشتم ،اما یه دفعه دیدم دارم ناخودآگاه میرم سمت شیطون

تصمیم گرفتم که برگردم سمت خدا

میدونستم که هرچقدر هم گناه داشته باشم بازم اینقدر بزرگه که از گناهام میگذره و به راه راست هدایتم میکنه

میدونم بعضی ها الان میگن داری چرت میگی اما من حضورشو احساس میکنم

من میبینمش

البته هنوزم یه موقع ها که کارم رو عقب میندازه ازش دلخور میشم اما می دونم که خیلی حواسش به منه و به قول معروف هوامو داره

خداجون به خاطر همه چی ازت ممنونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:50  توسط ارزو  | 

وقتی تو بخواهی ... ناممکن ممکن میشود


وقتي تو بخواهي گلي زيبا بکاري
وقتي تو بخواهي قايقي محکم بسازي
وقتي تو بخواهي در رشته تحصيلي ات مدرک دکترا بگيري
وقتي تو بخواهي به عيادت بيماري بروي
وقتي تو بخواهي براي يک بار هم که شده به شهر مورد علاقه ات سفر کني
وقتي تو بخواهي دوست مورد علاقه ات رابعد از 20سال پيدا کني
وقتي تو بخواهي کار مورد علاقه ات را پيدا کني
وقتي تو بخواهي گنجشک آسيب ديده اي را مداوا کني
وقتي تو بخواهي سرپرستي کودک يتيمي را به عهده بگيري
وقتي تو بخواهي براي اينکه همنوعت زير باران خيس نشود او را زير چتر خودت پناه دهي
وقتي تو بخواهي که زندگي يکنواختت را به زندگي پر از شور و هيجان تبديل کني
وقتي تو بخواهي براي پاسداري از ميهنت 2سال هر روز 12ساعت مداوم از مرزهاي کشورت نگهباني بدهي
وقتي تو بخواهي براي خوشحالي دخترکي خردسال از انتقام گرفتن از پدرش بگذري
وقتي تو بخواهي براي راحتي پرندگان اطراف خانه ات لانه اي برايشان درست کني
وقتي تو بخواهي انسان هاي گريان دور و برت را از ته دل بخنداني...معلوم مي شود که تو براي توانستن منتظر هيچ کس نيستي


منبع:مجله موفقيت
شماره 101
1385/4/29
2006/7/20

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:36  توسط ارزو  | 

میگی: پس کو؟ پس کو این خدا؟ 

میگم: تو اگه شک داری چرا دنبالش میگردی؟ میگی : خسته شدم بس که صداش کردم .

ازت می پرسم اون خسته نشد بس که صداتو شنید؟

می پرسم چرا صداش میکنی؟ میگی : بهش نیاز دارم. میخوام کمکم کنه. میگم اگه امروز که

دنبالش میگردی به خاطر نیازته اون یه عمره که سراغتو میگیره بی اون که بهت نیازی داشته

باشه. یه عمره که کمکت میکنه بدون اون که توقعی داشته باشه.

می پرسم مطمئنی علت جستجوت فقط نیازته؟ سکوت میکنی و توی فکرمیری.

بهت میگم اما من فکر میکنم دلیل اصلیش این نیست. می پرسی پس چیه:

میگم اگه الان دنبالش میگردی و صداش میکنی در واقع اون صدات کرده و خواسته سراغشو

بگیری.اما تو باز جای جواب دادن به صداش ،دنبال جواب صدات میگردی!

میگی پس چرا صداش میکنم و جوابی نمیده؟میگم منتظری صدای جوابشو بشنوی؟

اون صبح تا شب و شب تا صبح داره باهات حرف میزنه. از دریچه معجزه دیدن چشمات،شنیدن

گوش هات،حرف زدنت،نفس کشیدنت،مراقبت و حمایتت و....

فراموش کردی؟پس چشماتو ببند و یک روز با چشمهای بسته زندگی کن. یه دنیای تاریکو تصور

کن،اگه نمیتونستی هیچی رو ببینی؟اگه هیچ صدایی رو نمیشنیدی؟ ببین چندروز قادری سکوت

کنی؟اگه نمیتونستی حرف بزنی:راستی فاصله به زبون آوردن این خدایا تا خدایا گفتن بعدیت

چقدره؟

تو داشتن این نعمتها ردپای چه کسی رو می بینی؟کسی غیر از اون که الان می پرسی کجاست؟

مهمتر از همه وقتی با امید دعا میکنی،وقتی خدا رو صدا می کنی،این خود خداست که پنجره

دلتو رو به خودش باز کرده. این خود خداست که به ضیافت دیدارش دعوتت کرده.

چقدر واسه شریکت تو این ضیافت آماده ای؟چه هدیه ای واسه میزبانت می بری؟

یه دل شکسته؟یه دل بیقرار؟یه دل پاک؟یه دل پشیمون؟یه دنیا گلایه،ناشکری،یا سبد،سبد تشکر از

محبت های نابش؟

نکنه اونقدر سرت شلوغ شده که حتی متوجه نشی مهمون خود خدایی.

می بینی من و تو کاری واسه خدا نکردیم،اما بگو کدوم خوشبختی و

نعمتی تو زندگیمون داریم که سرچشمه اش از رحمت اون نباشه،که پیش

از همه اون واسمون ظهورشو نخواسته باشه؟

چرا گاهی دچار اشتباه می شیم و فکر میکنیم گواه بودن خدا اینه که هرچی ازش می خوایم و

همونجور که طلب کردیم بهمون بده؟ یا خیلی زود دعامونو مستجاب کنه؟

یه وقتایی همین ندادن هاش،دیر دادن هاش دلیل بودن خداست.

اگه خوب هواتو داره،که واست بد پیش نیاد،اگه چیزی خواستی که خدا واسه خاطر خودت

واست نخواسته،دلیل موجهی نمی شه که بی تامل بگی پس این خدا کجاست؟

یه وقتایی تو دردسرگم شدنها،همین حس تنها شدن و تنها موندنها ،یه میون بر کوتاه واسه رسیدن

به خداست.

اگه بازم دلت شکست،اگه یه بغض شیشه ای تو خونه گلوت نشست،بدون که این دریافت یه

دعوتنامه از سوی خداست،واسه شرکت تو یه ضیافت دیداری دوباره،برای دیداری بی واسطه و

نزدیک با خود خدا.

درسته روی این دعوتنامه هیچ نشونی قید نشده،اما پیدا کردن محلش کار آسونیه.

اگر چه به ضیافت با شکوهی دعوت شدی،اما نبایست مکان برگزاریش،جای دوری آن سوی

ابرها،یا تو اوج آسمونا باشه.

گاهی باشکوهترین ضیافت ها،جایی خیلی نزدیکتر،مثلا توی قلب خودمون برگزار میشه.

خدا همین جاست به همین نزدیکی،نه فقط حالا،بلکه در

تمام لحظه ها حتی در تمام ذره های کاینات.

بیا صداش کنیم ،اما هرگز از خودمون دور نبینیمش،ازش کمک بخوایم اما شیوه و راه حل

کمکش رو خودمون واسش تعیین نکنیم و به خودش واگذار کنیم.

به جای اصرار واسه اون چه خودمون می خوایم،ازش چیزی رو بخوایم که اون برامون

می خواد و بهش اعتماد کنیم.

آخر جمله های درخواستیمون اضافه کنیم،اگه تو خدای مهربونم که به همه چی واقف و آگاهی،

داشتنشو صلاحم می دونی بهم عطا کن، اگه نه چیزی که خودت واسم صلاح می دونی برام

مقدر کن.

و هرچی در مقابل این درخواست بهمون بخشید صمیمانه ازش تشکر کنیم.

و یادمون باشه از کسی کمک خواستیم که امین تر،معتقدتر،قدرتمندتر،بخشنده تر،خیرخواه تراز

اون،نزدیک تر و مهربون تر از اون هیچ کجا وجود نداره،اون که از رو بزرگی اش روی هیچ

کدوم از بنده هاشو زمین نمی ندازه.

اون مطمئن ترین کسی است که همیشه هست و

هیچ وقت درخواست کمکمونو رد نمی کنه.

 

برگرفته از:مطلب مجله موفقیت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:12  توسط ارزو  |