میگی: پس کو؟ پس کو این خدا؟
میگم: تو اگه شک داری چرا دنبالش میگردی؟ میگی : خسته شدم بس که صداش کردم .
ازت می پرسم اون خسته نشد بس که صداتو شنید؟
می پرسم چرا صداش میکنی؟ میگی : بهش نیاز دارم. میخوام کمکم کنه. میگم اگه امروز که
دنبالش میگردی به خاطر نیازته اون یه عمره که سراغتو میگیره بی اون که بهت نیازی داشته
باشه. یه عمره که کمکت میکنه بدون اون که توقعی داشته باشه.
می پرسم مطمئنی علت جستجوت فقط نیازته؟ سکوت میکنی و توی فکرمیری.
بهت میگم اما من فکر میکنم دلیل اصلیش این نیست. می پرسی پس چیه:
میگم اگه الان دنبالش میگردی و صداش میکنی در واقع اون صدات کرده و خواسته سراغشو
بگیری.اما تو باز جای جواب دادن به صداش ،دنبال جواب صدات میگردی!
میگی پس چرا صداش میکنم و جوابی نمیده؟میگم منتظری صدای جوابشو بشنوی؟
اون صبح تا شب و شب تا صبح داره باهات حرف میزنه. از دریچه معجزه دیدن چشمات،شنیدن
گوش هات،حرف زدنت،نفس کشیدنت،مراقبت و حمایتت و....
فراموش کردی؟پس چشماتو ببند و یک روز با چشمهای بسته زندگی کن. یه دنیای تاریکو تصور
کن،اگه نمیتونستی هیچی رو ببینی؟اگه هیچ صدایی رو نمیشنیدی؟ ببین چندروز قادری سکوت
کنی؟اگه نمیتونستی حرف بزنی:راستی فاصله به زبون آوردن این خدایا تا خدایا گفتن بعدیت
چقدره؟
تو داشتن این نعمتها ردپای چه کسی رو می بینی؟کسی غیر از اون که الان می پرسی کجاست؟
مهمتر از همه وقتی با امید دعا میکنی،وقتی خدا رو صدا می کنی،این خود خداست که پنجره
دلتو رو به خودش باز کرده. این خود خداست که به ضیافت دیدارش دعوتت کرده.
چقدر واسه شریکت تو این ضیافت آماده ای؟چه هدیه ای واسه میزبانت می بری؟
یه دل شکسته؟یه دل بیقرار؟یه دل پاک؟یه دل پشیمون؟یه دنیا گلایه،ناشکری،یا سبد،سبد تشکر از
محبت های نابش؟
نکنه اونقدر سرت شلوغ شده که حتی متوجه نشی مهمون خود خدایی.
می بینی من و تو کاری واسه خدا نکردیم،اما بگو کدوم خوشبختی و
نعمتی تو زندگیمون داریم که سرچشمه اش از رحمت اون نباشه،که پیش
از همه اون واسمون ظهورشو نخواسته باشه؟
چرا گاهی دچار اشتباه می شیم و فکر میکنیم گواه بودن خدا اینه که هرچی ازش می خوایم و
همونجور که طلب کردیم بهمون بده؟ یا خیلی زود دعامونو مستجاب کنه؟
یه وقتایی همین ندادن هاش،دیر دادن هاش دلیل بودن خداست.
اگه خوب هواتو داره،که واست بد پیش نیاد،اگه چیزی خواستی که خدا واسه خاطر خودت
واست نخواسته،دلیل موجهی نمی شه که بی تامل بگی پس این خدا کجاست؟
یه وقتایی تو دردسرگم شدنها،همین حس تنها شدن و تنها موندنها ،یه میون بر کوتاه واسه رسیدن
به خداست.
اگه بازم دلت شکست،اگه یه بغض شیشه ای تو خونه گلوت نشست،بدون که این دریافت یه
دعوتنامه از سوی خداست،واسه شرکت تو یه ضیافت دیداری دوباره،برای دیداری بی واسطه و
نزدیک با خود خدا.
درسته روی این دعوتنامه هیچ نشونی قید نشده،اما پیدا کردن محلش کار آسونیه.
اگر چه به ضیافت با شکوهی دعوت شدی،اما نبایست مکان برگزاریش،جای دوری آن سوی
ابرها،یا تو اوج آسمونا باشه.
گاهی باشکوهترین ضیافت ها،جایی خیلی نزدیکتر،مثلا توی قلب خودمون برگزار میشه.
خدا همین جاست به همین نزدیکی،نه فقط حالا،بلکه در
تمام لحظه ها حتی در تمام ذره های کاینات.
بیا صداش کنیم ،اما هرگز از خودمون دور نبینیمش،ازش کمک بخوایم اما شیوه و راه حل
کمکش رو خودمون واسش تعیین نکنیم و به خودش واگذار کنیم.
به جای اصرار واسه اون چه خودمون می خوایم،ازش چیزی رو بخوایم که اون برامون
می خواد و بهش اعتماد کنیم.
آخر جمله های درخواستیمون اضافه کنیم،اگه تو خدای مهربونم که به همه چی واقف و آگاهی،
داشتنشو صلاحم می دونی بهم عطا کن، اگه نه چیزی که خودت واسم صلاح می دونی برام
مقدر کن.
و هرچی در مقابل این درخواست بهمون بخشید صمیمانه ازش تشکر کنیم.
و یادمون باشه از کسی کمک خواستیم که امین تر،معتقدتر،قدرتمندتر،بخشنده تر،خیرخواه تراز
اون،نزدیک تر و مهربون تر از اون هیچ کجا وجود نداره،اون که از رو بزرگی اش روی هیچ
کدوم از بنده هاشو زمین نمی ندازه.
اون مطمئن ترین کسی است که همیشه هست و
هیچ وقت درخواست کمکمونو رد نمی کنه.
برگرفته از:مطلب مجله موفقیت