تبليغاتX
سپاسگزار خداوند - یک جعبه بوسه

سپاسگزار خداوند

نا گفتنیها

یک جعبه بوسه

آنها خانواده فقیری بودند. مرد وقتی دید دخترش جعبه ای را که می خواهد زیر درخت کریسمس بگذارد با کاغذ کادو مزین کرده از کوره در رفت که ((چرا پول صرف این کادو کرده ای)).با این همه صبح زود روز بعد دختر کوچولو هدیه را به پدرش داد و گفت: بابا این مال تو. مرد از اینکه با دختر کوچولوی خود چنین رفتاری کرده بود شرمنده شد وکادو را باز کرد اما وقتی دید داخل جعبه خالی است دوباره خشمگین شد و با فریاد گفت)(نمیدونی وقتی به کسی هدیه ای میدی باید داخل اون چیزی باشه؟)) دختر کوچولو در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود به پدرش نگاه کرد و با گریه گفت:بابا جون این جعبه خالی نیست من یه عالمه بوسه توی اون فوت کردم همه اونا مال تو بابا. مرد دوباره شرمنده شد و دستهای خود را به دور دختر کوچکش حلقه کرد و با التماس خواست او را ببخشد. اندک زمانی بعد دختر بچه بر اثر حادثه ای جان سپرد.او پیش از این به پدرش گفته بود از جعبه برای سالها نگهداری کند. مرد هر گاه دلتنگ میشد به سوی آن بوسه های خیالی میرفت و عشق دختری را به یاد می آورد که آنها را داخل جعبه گذاشته بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 21:5  توسط ارزو  |